يحيى دولت آبادى
285
حيات يحيى ( فارسى )
فصل سىام تدبير وكلاء و تهديد بامدت از جمله كارهاى مهم كه روز پنجشنبه يازدهم جمادى الاولى اتفاق ميافتد اينستكه اول ظهر آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد و امام جمعه خوئى و ممتاز الدوله رئيس مجلس و مستشار الدوله و تقىزاده و تمام اجزاى كميسيون اصلاح دفعتا بكميسيون مدافعه وارد ميشوند آنها دوازده نفرند ما هم در آن روز پانزده نفر هستيم بمحض اينكه مينشينند بدون تعارف و گفتگو حاج امام جمعه ميگويد بىسئوال و جواب الان بايد شما برويد بفاصله ده دقيقه اين مردم را از مسجد متفرق كرده برگرديد آنوقت سببشرا از ما بپرسيد تا بگوئيم همه را حيرت فروميگيرد چه حكايت است و چه رويداده كه اينطور ميگويند من نزديك مستشار الدوله نشستهام از او آهسته ميپرسم چه خبر است ميگويد در كميسيون اصلاح شخص باخبرى گفته الان دستخطى از طرف شاه بمجلس خواهد رسيد كه اينمردم را بفاصلهء دو ساعت بايد متفرق نمائيد و الا خودم بقوهء قهريه متفرق خواهم كرد اينستكه كميسيون اصلاح رأى داده است شما برويد مردم را متفرق كنيد ملك المتكلمين و سيد جمال الدين ميگويند آخر ما بفهميم چه خبر است و مطلب چيست مردم كه گوسفند نيستند يكنفر برود آنها را از مسجد بيرون كند صد انجمن متجاوز در مسجد تابلو كوبيدهاند و منزل دارند و بايد بدانند چرا بروند خاصه با اين بدگمانى كه دارند مخصوصا از ديروز تا به حال كه معرضين القاء كردهاند ما براى اصلاح اينجا جمع ميشويم با ما هم طرفيتى حاصل كردهاند اگر بخواهيم برويم بدون دليل به آنها بگوئيم متفرق شويد حق خواهند داشت بدگمانتر بشوند پس بهتر اينست دليل مطلب را هم بمردم بگوئيم تا نه خود را متهم كرده باشيم و نه سخن بىاثر مانده باشد حاج امام جمعه ميگويد دليلش را حالا نميتوانيم بگوئيم من چون از مطلب مسبوق هستم